مراببخش من اینگونه نبودم....
معنی عشق...!؟
جمعه 27 آبان 1390برچسب:, :: 10:27 ::  نويسنده : y&g=A

 

دو جاده، جاده های فرعی، جاده های تنها، بی کس، بی نفس .
تقاطع عاشقانه، جاده اصلی، دوباره من، دوباره تو، دوباره ما، قصه از نو و دوباره عشق..                                         دو جاده، جاده های فرعی، جاده های تنها، بی کس، بی نفس .
تقاطع عاشقانه، جاده اصلی، دوباره من، دوباره تو، دوباره ما، قصه از نو و دوباره عشق.
دوباره یک نگاه، یک دیدار  و دوباره لحظه های عاشقی.
دوباره اشک، دوباره غم  و غصه، و یک راه نفس گیر.
دوباره من، دوباره تو، دوباره ما،  دوباره عشق، دوباره پرواز، پرواز به دشت شقایق های عاشق.
دوباره من، دوباره تو، دوباره ما،  دوباره عشق، دو هم نفس، دو عاشق، دو همدل، دو مجنون.
دوباره آواز، آواز عاشقانه دو مرغ عشق، دو دلدار، دو بیدار.
دوباره من، دوباره تو، دوباره داستان دیگری از من و تو.
یه تنها، یه مجنون دوباره یک لیلی و مجنون.
یه فرهاد، یه شیرین، دوباره یک رویای رنگین.
دوباره من، دوباره تو، دوباره درد دل های عاشقانه .
دوباره من، دوباره تو، دوباره ما , دوباره حادثه، دوباره فاجعه، دوباره داستان های عاشقانه .
دوباره، باز دوباره، دوستت دارم باز دوباره .
دوباره من، دوباره تو، دوباره ما، دوباره دوست داشتن های قلبهای ما.
دو  عاشق، دو  موندگار، دو  صادق، دو  همسفر، دوباره باز دوباره حرکت به سوی یک  زندگی عاشقانه.


 

نظرات (3)
جمعه 27 آبان 1390برچسب:, :: 10:23 ::  نويسنده : y&g=A

 

از تو گذشتم ، تا به عشق برسم
از عشق نگذشتم ، تا به قلبت برسم
تو را در میان آغوش خویش فشردم تا به احساسم برسم
از تو گذشتم ، تا به عشق برسم
از عشق نگذشتم ، تا به قلبت برسم
تو را در میان آغوش خویش فشردم تا به احساسم برسم
از احساس خود گذشتم ، تا احساس تو را حس کنم
اشکهایم را فدای نگاه زیبایت کردم تا به اوج آرامش برسم
از آرامشم گذشتم ،تا تو را آرام کنم
تو را آرام کردم و خودم را پریشان
از پریشانی خود گذشتم تا تو را آزار ندهم
گفتم فدای تو و عشق پاکت
عشقم را فدایت کردم تا باور کنی
از باور خود گذشتم و به تو ایمان آوردم
به تو ایمان آوردم و تو مرا درک نکردی
گفتم دوستت دارم ، تا باور کنی که به عشق تو زنده ام
از جان خود گذشتم تا باور کنی خیلی دوستت دارم
باور نکردی و دلم شکست ، شکست اما تو صدای فریاد دلم را نشنیدی
از دل شکسته ام گذشتم و باز در حسرت باور تو نشستم
و اینبار از خودم گذشتم تا به تو برسم.


 

نظرات (0)
جمعه 27 آبان 1390برچسب:, :: 10:17 ::  نويسنده : y&g=A

 

عشق با تمام تلخی هایش ، شیرین است.
گرچه انتظار سخت است ، اما پایان انتظار ، آغاز زندگی است.عشق با تمام تلخی هایش ، شیرین است.
گرچه انتظار سخت است ، اما پایان انتظار ، آغاز زندگی است.
آغاز عشق ، همیشه با تو بودن است، دلخوشی من با تو نفس کشیدن است،
روز مرگ من ، لحظه ی بی تو بودن است.
لحظه های خیس من ، به یاد تو ام در این غروب دلگیر و پر از غم.
هنوز هم به یادت پر از احساسم ، هنوز هم به عشقت پر از امیدم
هنوز با تو به رویاها میروم ، هنوز باور ندارم که دور از تو ام.
مدتهاست که با این دوری و فاصله ساخته ام ، تو نیستی که ببینی از غم نبودنت هنوز خودم را نباخته ام.
بشنو صدای فریاد مرا ، ای خدا برسان به من یار مرا .
هر روز مست تو ام ، در این حال مستی ، باز هم در غم دوری توام.
دفترم پر از شده از بهانه های من ، چشمهایم پر شده از اشکهای من ، چگونه سر کنم بی تو این لحظه های دور از تو بودن را.
عشق من هر جایی بدان که به یاد توام ، همیشه در آرزوی دیدن چهره ی ماه توام، من که هر شب می بینم چهره ات را در آسمان ، میبوسم گونه ی تو را از همینجا ، و مینشینم به انتظارت در مرز بین سرزمین تنهایی و دشت عاشقان.

 

 

نظرات (0)
جمعه 27 آبان 1390برچسب:, :: 10:17 ::  نويسنده : y&g=A

به امید تو دل به آسمان بسته ام ، به یاد تو به آسمان نگاه میکنم ، میبینم ستاره ها را، میشمارم تک تک آنها را…
به عشق تو شبها را تا سحر بیدار می مانم ، مینویسم درد دلم را ، تا فردا برایت بخوانم .

 به امید تو دل به آسمان بسته ام ، به یاد تو به آسمان نگاه میکنم ، میبینم ستاره ها را، میشمارم تک تک آنها را…

به عشق تو شبها را تا سحر بیدار می مانم ، مینویسم درد دلم را ، تا فردا برایت بخوانم .
به هوای تو به آسمان تاریک خیره میشوم تا شاید چهره ماه تو را ببینم.
واقعیت این است که دلم برایت تنگ شده ، حقیقت این است که دلم به انتظار دیدن تو نشسته.
دلتنگم عزیزم ، دلتنگ چشمهایت ، گرفتن دستهای مهربانت .
به لحظه ای می اندیشم که بتوانم پرواز کنم و به سوی تو بیایم ، انگار که رویایی بیش نیست.
تازه فهمیده ام که چقدر تو برایم عزیز و مقدسی ای سرچشمه خوبیها و پاکیها.
به هوای تو در این شب دلتنگی سر به هوا شده ام ، چشمهای بهانه گیر ، دستهای خالی ، شانه های پر از نیاز ، نه یک لحظه ، نه یک روز حرف از یک عمر دلتنگیست.
انگار عمریست که دلتنگم ، ساده تر میگویم دلم میخواهد همیشه در کنارم باشی .
ترانه عشق در گوشم مرا به یاد لحظه های قشنگ در کنار تو بودن می اندازد، گاه می اندیشم به لحظه های دیدار ، گاه میترسم از لحظه های دور از تو بودن .
حرفهای قشنگت را ، درد دلهای شیرینت را که در قلبم مانده برای خودم زمزمه میکنم،تکرار میکنم تا احساس کنم تو برایم میخوانی قصه عشق را.
دلتنگم ، به امید تو دل به آرزوها بسته ام ، به یاد تو ترانه عشق را زمزمه میکنم ، میخوانم و میدانم که دلت همیشه با من است.
میخواهم امشب در کوچه پس کوچه ها سرگردان قدم بزنم ، تا طلوع به من سلامی دوباره گوید و باز بنشینم در انتظار دیدن تو ،  و باز ببینم تو را و بگویم که دوستت دارم.
یک غروب دیگر و یک شب پر از دلتنگی ، کار ما عاشقان همین است ، دلتنگی و انتظار ، اما در مرام ما بی وفایی نیست عزیزم.
به امید تو ای همنفس با تو نفس میکشم و با هر نفس عاشقانه میگویم که دوستت دارم عزیزم

 

 

نظرات (0)
جمعه 27 آبان 1390برچسب:, :: 10:13 ::  نويسنده : y&g=A

 

  بب

 

هر جا که باشم ، همینم ، یک عاشق
هر جا که باشم ، دور از تو یا در کنار تو ، همینم، یک مجنون

برای خواندن متن به ادامه مطلب مراجعه کنید.

 

هر جا که باشم ، همینم ، یک عاشق!
هر جا که باشم ، دور از تو یا در کنار تو ، همینم، یک مجنون !
فرقی ندارد کجا باشم ، چه کسی باشم یا در چه حالی باشم ، من همینم ، یک دلداده !
نه برای کسی هستم ، نه برای خودم ، من تنها برای تو هستم .
برای تو هستم و برای تو خواهم ماند.
مهم نیست که یک دیوانه ام ، مهم نیست  که لحظه به لحظه دلتنگم ، مهم این است که دوستت دارم.
هر جا که باشم به یادت هستم ، یاد تو تکرار لحظه های زیبای عاشقیست .
لحظه های من پر از عشق است ، تکرار آن پر از جنون و دیوانگیست.
فرقی ندارد تو مرا بخواهی یا نخواهی ، فرقی ندارد تو مرا دوست داشته باشی یا نداشته باشی ، مهم این است که من تنها تو را میخواهم .
هر جا که بروی به دنبالت می آیم ، به من بگویی نیا ، باز می آیم! می آیم تا به تو برسم.
هر جا که باشم ، همینم ، یک عاشق.
عاشقی که دیگر هیچی چیز برایش مهم نیست و تنها تو برای او با ارزشی!
زندگی را با تمام زیباییهایش بدون تو نمیخواهم.
زندگی را با تمام سختی هایش تنها با تو میخواهم!
هر جا که باشی ، من هستم ، دنبال من نگرد ، من در قلبت هستم .
آری آن لحظه که درهای قلبت را به روی من بستی من در کنج قلبت خانه کرده ام .
حالا اگر میخواهی این خانه را ویران کن ، من حتی در ویرانه قلبت نیز زندگی خواهم کرد.
نه دیگر من از قلبت بیرون نمیرم .
هر جا که باشم ، جای من در قلبت است عزیزم .

 

نظرات (1)
جمعه 27 آبان 1390برچسب:, :: 10:5 ::  نويسنده : y&g=A

جرعه ای از آب چشمه ی زلال دلت را نوشیدم
همانجا ، در کنار همان چشمه ی زلال
غرق شدم در احساسات یک عشق ماندگار

نظرات (0)
جمعه 27 آبان 1390برچسب:, :: 9:57 ::  نويسنده : y&g=A

جمعه 27 آبان 1390برچسب:, :: 9:55 ::  نويسنده : y&g=A

باز هم با نام تو افسا نه اى گلريز شد

باز هم در سينه ام عشق تو شور انگيز شد

باز هم همراه بوى ميخك و محبو به ها

خاطراتم پر كشد با ياد تو در كوچه ها

باز هم وقتى نگاهت گيرد از من فاصله

ديده ام مى بارد اما نم نم و بى‌حوصله

باز قلب پنجره بر روى‌من وا مى شود

باز هم پروانه اى در باغ پيدا مى شود

باز هم لاى‌كتابم مى‌نهم يك شاخه ياس

مى‌كنم بهر پيامى قاصدك را التماس

باز هم در هر شفق دلتنگ و دلگير مى‌شوم

 

 

باز هم با ياد تو سر شار رويا مى‌شوم


جمعه 27 آبان 1390برچسب:, :: 9:49 ::  نويسنده : y&g=A

 



 

یک دنیا حرف برای تو دارم ، یک دنیا پر از حرفهای نگفته، یک دنیا پر از بغض های نشکفته. با منی ، هر جا و اینک آمده ام تا مثل همیشه سنگ صبور روزهای دلتنگی ام باشی!

دلم به وسعت یک آسمان تیره غمگین است . صدایی نیست ، مأوایی نیست ، حتی سایبان روزهای دلتنگی نیز دیگر جوابگوی دلتنگی هایم نیست.

من آمده ام! اینجا ، کنار دلواپسی های شبانه ات،‌ کنار شعله ور شدن شمع وجودت ،اما نمی دانم چرا دلم آرام نمی گیرد...

دلم گرفته، دلم سخت در سینه گرفته، با تمام وجود تو را می خوانم ؛ از تو چیزی نمی خواهم جز دریای بی ساحل وجودت را، جز دستهای مهربانت را، جز نگاه آرامت را که دیرزمانی است در سیل باد بی وفای زمانه گم کرده ام.

هر شب حضورت را در کلبه خیال خویش می آورم، وجودت را با تمام هستی باقیمانده در نهانخانه قلبم نهان می کنم ، چشم هایم را باز نمی کنم تا شاید بتوانم تصویرت را بر روی پلک های بسته ام حک کنم ، اما باز هم جای تو خالی است... .

شاید اگر جای تو بودم ؛ کمی، فقط کمی برای مرگ تدریجی نیلوفرهای خاطره اشک می ریختم ، شاید اگر جای تو بودم ؛ طاقت دیدن چشم های خیره و خسته ات را نداشتم، شاید اگر جای تو بودم؛ بلور بغضم را با تلنگری آسان می شکستم تا بدانی، تا بدانی که چقدر دوستت دارم... .

روزی صد بار با هم خداحافظی کردیم اما افسوس معنای خداحافظی را زمانی فهمیدم که تو را به خدا سپردم!

این بار به دیدنت آمده ام ، برایت گلاب آورده ام ، دستهایم تنها سنگ سردِ خانه ات را احساس می کنند اما بدان یاس های سپید احساسمان هنوز گرم گرم اند

 

 


 

جمعه 27 آبان 1390برچسب:, :: 9:47 ::  نويسنده : y&g=A

      

 

شکسته تموم بال و پر من

 

              مرده تموم خیال و باور من

 

                             این سکوت سرد و مبهم

 

                                         شده تنها یادگار همسفر من

 

                                                       قصه ی من از کجا شروع شد

                                                                     مردن چرا همیشه شد سهم آخر من

جمعه 27 آبان 1390برچسب:, :: 9:30 ::  نويسنده : y&g=A

نمیدانم زندگی چیست؟؟ اگر زندگی شکستن سکوت است سالهاست که من سکوت را شکسته ام۰ اگر زندگی خروش جویبار است سالهاست که من در چشمه ی جوشان زندگی جوشیده ام اما این نکته را فراموش نمی کنم که زندگی بی وفاست زندگی به من آموخت که چگونه اشک بریزم اما اشکانم به من نیاموخت که چگونه زندگی کنم

 

 پرسید : به خاطر کی زنده هستی؟ با اینکه دوست داشتم با تمام وجود داد بزنم به خاطر تو... گفتم به خاطر هیچ کس پرسید : پس به خاطر چی زنده هستی؟ با اینکه دلم می خواست داد بزنم به خاطر دل تو... گفتم بخاطر هیچ چیز پرسیدم : تو بخاطر چی زنده هستی؟ در حالیکه اشک توی چشماش جمع شده بود گفت:بخاطر کسی که بخاطر هیچ چیز زندست

                                                                                                                                           

صفحه قبل 1 صفحه بعد

درباره وبلاگ

به وبلاگ من خوش آمدید این وبلاگ مختص موضوع خاص نیست بلکه در تمامی مباحث سخن می گوید و قالب وب تا اخر محرم به این صورت باقی مانده
آخرین مطالب
آرشيو وبلاگ
نويسندگان


ورود اعضا:

نام :
وب :
پیام :
2+2=:
(Refresh)

خبرنامه وب سایت:





آمار وب سایت:  

بازدید امروز : 1
بازدید دیروز : 0
بازدید هفته : 3
بازدید ماه : 2
بازدید کل : 19280
تعداد مطالب : 11
تعداد نظرات : 11
تعداد آنلاین : 1